فنّ آوازخوانی؛ چالشها و راهکارها
شقایق کمالی
بازدید ازچند کلاس آواز در ایران و مشاهدۀ کنسرتهای متعدد از خوانندگان آواز ایرانی در اروپا و گفتگو با آنها انگیزه نوشتن این مقاله شد تا از این راه با آموزگاران و خوانندگان این رشته وارد گفتگو شوم . در این مقاله ،که بایستی تنها به عنوان مقدمه ای بر بحثهای ژرفتر در رابطه با فن آوازخوانی قلمداد شود،از پرداختن عمیق به شیوۀ فراگیری تخصصی اجزاء این فن خودداری و فقط به آنها اشاره شده است. همچنین از برخورد روانشناختی با پدیده آواز نیز به دلیل فراتر رفتن از هدف این مقاله به عنوان شروع یک گفتگو خودداری میشود باشد که در فرصتی مناسب به این نکات مهم نیز پرداخته شود.
آموزش آواز ایرانی به شکل گروهی و با روش تقلیدی انجام میگیرد. در این روش آموزگار (استاد) بیتی از شعری را در گوشه ای میخواند و هنرجویان حاضر در جلسه یکی پس از دیگری بنا بر توان خودآن را تکرار میکنند. با تمرین و ممارست فراوان درطول روزهای بین جلسات درس بایستی گوشه موردنظر ملکه ذهن شود و خواندن آن حتی الامکان روان و با شیوۀ ادای آموزگار نزدیک و تا حد ممکن با آن یکسان گردد.
در این شیوۀ آموزش به نکات اساسی و مهم که به فن آواز خوانی یا تکنیک آواز مربوط میشود پرداخته نمیشود. حتی دست اندرکاران این رشته به این بهانه که تکنیک خواندن آواز ایرانی با آواز کلاسیک غربی متفاوت است، از هرگونه بحثی در این باره خودداری میکنند.
اما فن یا تکنیک آوازخوانی چیست؟ آن عبارت است از تسلط بر تنفس صحیح، داشتن حنجره ای بدون تنش و کاملا آزاد ، قدرت به کارگیری آگاهانه حفره های تشدید صوت، مهارت در تلفظ دقیق کلمات و چالاکی عضلات مربوط به آن و رابطۀ آنها با تنفس و قدرت شنوایی دقیق اصوات و ادای صحیح آنها. با توجه به این تعریف تنها یک روش صحیح برای آوازخواندن وجود دارد و آواز ایرانی نیز از آن مجزا نیست. لازم به توضیح است که در این بحث به کارگیری واژۀ «آواز» به مفهوم سنتی آن که از« تصنیف» متمایز میگردد نیست بلکه دراینجا این واژه به جای «عمل آوازخواندن» بطور کلی به کارمیرود و نه به مفهوم نوع آن.
باید یادآور شد که آفریدن یک اثر هنری با تسلط بر فن و تکنیک و به کارگیری آن هنر دو مبحث جداگانه هستند . تنها تسلط و آگاهی بر فن و ابزار یک هنر از انسان ، هنرمند نمیسازد، در عین حال هنرمند بدون تسلط بر فن یا به تعبیری زبان هنری اش نیز قابل تصور نیست. هنرمند کسی است که بتواند فن هنری را که آموخته است با استعدادها و قدرت خلاقه خود در هم آمیزد تا حقیقتی را که برای گفتن دارد به بهترین و مناسبترین وجه بیان کند. و این پدیده برای تمام هنرها صادق است، برای مثال یک نقاش بایستی به قوانین فیزیکی رنگ و نور، رموز ترکیب رنگها و تاثیر آنها و خاصیت مواد و ابزار مورد استفاده در هنر نقاشی را که همه لازمه این هنر هستند، تسلط داشته باشد تا بتواند آنها را آگاهانه برای نقش کردن احساس خود و یا بیان موضوعی که مطرح کردن آن را ضروری میداند به کاربندد. در رابطه با موضوع مورد بحث ما، تکنیک آواز عبارت است از تسلط بر فن آوازخوانی ودر مورد هنرمند آوازخوان به کارگیری این فن برای بیان احساسات نهفته در یک آواز و به گونه ای آفرینش دوبارۀ آن هنگام خواندن.
از تعریف بالا میتوان این نتیجه را گرفت که پرورش خواندن عبارت است از انجام دادن تمرینهایی هدفمند، جدا از یادگیری یک ترانه یا گوشه های یک دستگاه یا تصنیف یا آریا ، برای فراگیری تنفس صحیح، آزادسازی صدا از هر گونه تنش مزاحم و بازدارنده، قوی کردی و متحرک کردن عضلات مربوط به گفتار ، پرورش شنیدن صحیح اصوات و ادای دقیق و تمیز آنها.
بیشتر دست اندرکاران موسیقی ایرانی خصوصا خوانندگان و آموزگاران آواز ایرانی بر این گمانند که یا صدایی تحریر دارد (چیزی که به تحرک ارگان آواز و چالاک بودن آن بازمیگردد) یا ندارد. این طرز تفکر باعث شده است که خواندن آواز تنها در انحصار عده ای معدود که فقط این آموزگاران صلاحیت آنها را تشخیص میدهند باقی بماند و افراد دیگر با این باور که صدایی انعطاف ناپذیر و بدون تحریر دارند ، چیزی که به گمان این آموزگاران غیر قابل علاج است، از یادگیری این هنر والا محروم بمانند. این آموزگاران به خود زحمت پرداختن به نکات زیر را نمیدهند:
چرا صدایی تحریر دارد و صدایی دیگرتحریر ندارد؟ چرا صدایی نرم و متحرک و پرانعطاف است و صدایی دیگر سفت و پرتنش؟ چرا یک صدا با ظرافت و مهارت قادر به اجرای تحریرهای موسیقی ایرانی است و صدایی دیگر با ظرافت و مهارتی کمتر؟ و اصولاً امکان رسیدن به انعطاف و ظرافت در اجرای تحریرها برای صدایی که این توانایی را به طور طبیعی ندارد یا به طور محدود آن را دارا است وجود دارد یا نه؟
باید بدانیم که اصولا شرایط طبیعی برای تمام کسانی که از سلامت حنجره برخوردارند برای آموختن و پرورش خواندن موجوداست، ساده تر گفته شود قدرت خواندن به طور طبیعی و مادرزادی به هر انسانی داده شده است. .عملکرد حنجره مانند دیگر اندامهای درونی بدن تحت کنترل مستقیم انسان نیست. این بدین معنی است که تارهای صوتی به عنوان منبع صوت انسان،که برای نمونه با سیم یک ساز زهی مانند ویولون قابل مقایسه است،یا کار خود را درست و کامل انجام میدهند یا به هر دلیلی در انجام گرفتن صحیح کار آنها وقفه و مزاحمت ایجادمیشود.برای مثال یا قلب یک انسان سالم عمل میکند یا به دلیلی بیمار است و بیمارگونه عمل میکند.
چنانچه ارگان آواز را نیز مانند یک ساز مجسم کنیم که در بدن ما قرار دارد اجزای اصلی تشکیل دهنده آن عبارتند از: دستگاه تنفس، دستگاه صوتی یا حنجره که منبع تولید صدا میباشد، حفره های تشدید صوت و اندام گفتار. این مجموعه که از قسمت زیرین ماهیچه های شکم شروع و تا بالای کام ادامه میابد تنها با وحدت و عملکرد هماهنگ خود ارگان آواز را تشکیل میدهند. 1
دستگاه تنفس شامل: ماهیچه های شکم ،قفسۀ سینه ـ که خود شامل پردۀ دیافراگم، دنده هاو ماهیچه های بین آنها، ششها، نای و قسمتی از ستون فقرات و ماهیچه های پشت است .
دستگاه صوتی یا حنجره که شامل تارهای صوتی و استخوانها و غضروف های مربوط به آن است در میان گروهی از ماهیچه ها که آن را میان خود نگاه داشته اند در بالای نای به اصطلاح آویزان است.
مهمترین حفره های تشدید صوت دهان و حفره بینی و سینوسها هستند علاوه بر آن حلق و قفسه سینه نیز خود تا حدودی به تشدید صدا کمک میکنند.
اندام گفتار مجموعه ای است از ماهیچه های کوچک و بزرگ آرواره ها، لبها، زبان و کام که برای شکل گیری صامت ها و مصوت ها بکار گرفته میشوند. یادآوری میکنم در این مقاله از پرداختن به جزییات خودداری میشود و به معرفی کلی ارگان آواز بسنده شده است.
انعطاف ناپذیری وپرتنش بودن صدا به ضعف کلی بدنی و قدرت و انرژی اندک ماهیچهها بخصوص ماهیچههای مربوط به ارگان آواز بازمیگردد. هر ماهیچه ای از بدن که مرتباً به کار گرفته نشود به تدریج قدرت خود را از دست میدهد و ضعیف میشود، این قانون برای ماهیچههای ارگان آواز نیز صادق است. به عبارتی پرورش خواندن به تدریج ماهیچههای مربوط به آن را که به مرور زمان به دلیل به کارنگرفتن قوت خود را از دست دادهاند باردیگر قوی وچالاک کرده و ازتنش ها آزاد میکند تا حنجره بتواند عملکرد طبیعی و زندهای را که در خود نهفته دارد بدون مزاحمت انجام دهد. ممکن است از خود بپرسیم: "چرا باردیگر" ؟ کافی است که در شیوۀ خواندن و کلاً حرکات جسمیکودکان و نوجوانان در مقایسه با بزرگسالان ـ در سنین متفاوت ـ تأمل کنیم تا پی ببریم که در روند رشد سنی چگونه انرژی و تحرک و آزادی طبیعی جسمیدر نزد بزرگسالان به تدریج از دست رفته است. اما هدف پرورش آواز تنها رسیدن به چالاکی و قدرت در ماهیچههای مربوط به آن نیست ، هدف مهم دیگری که از این راه دنبال میگردد آگاهی یافتن هنرجو بر عملکرد ارگان آواز برای بکار بستن آگاهانه آن است.
آموزگاران باید توجه داشته باشند که هر هنرجو با ذوق، استعداد و توانایی فردی خاص خود برای فراگیری آواز مراجعه میکند. او باید قادر باشد نقاط ضعف و توانایی های هنرجو را به خوبی تشخیص دهد و برای از میان برداشتن ناهنجاری هاو تنش های صدای او تمرینهایی متناسب با توانایی های او یافته و از این طریق و با حوصلۀ فراوان به پرورش سالم صدایش یاری رساند. تمرین های بی هدف، بی جا و ناهماهنگ با توانایی ها و نیازها نه تنها در پرورش صدای هنرجو بی تاثیرند بلکه در بیشتر موارد خود باعث تنش و سفتی عضلات میگردند. لذا توصیه میشود پرورش خواندن را نه به صورت گروهی بلکه به گونه انفرادی بکاربندیم چون تمرینی که برای یک هنرآموز ضروری است شاید برای دیگری بیهوده باشد.
وسعت صدای هر فرد بسته به ساختمان حنجرۀ او به طور طبیعی تعیین گردیده است و فقط در این محدوده هر صدا میتواند با حداکثر توانائی و تحرک خود طبیعی ترین و خوشایندترین کیفیت و طنین را دارا باشد. هر گونه سعی خواسته یا ناخواسته برای نادیده گرفتن این پدیدۀ طبیعی باعث ایجاد تنش و نهایتاً صدمه دیدن صدا میگردد. تقسیم کردن صدای انسانها فقط به دو گروه صدای زنانه و صدای مردانه روش دقیقی نیست، زیرا نزد هر یک از این دو گروه تقسیمات فرعی دیگری نیز وجود دارند ( برای نمونه صدای زنانه که به طور کلی به سه گروه صدای زیر ،میانی و بم زنانه تقسیم میگردد) . بعلاوه باید میان صدای بزرگسالان با کودکان و نوجوانان تفاوت قائل شد. تمرینها یا حتی روشی که برای آموزش صدای بزرگسالان در نظر گرفته میشوند در بیشتر مواقع برای صدای لطیف و حساس کودکان و جوانان مناسب نیستند زیرا آمادگی کودکان برای تقلیید بی چون و چرا، حتی از روش خواندن اشتباه آموزگاران، آنها را از گزند آسیب های جدی و غیر قابل علاج مصون نگاه نمیدارد.
در یک کلاس آواز گروهی که برای مثال از ده نفر هنرآموز در سنین مختلف تشکیل شده است و هر کدام محدودۀ صدایی خود را دارند، مبنای تمرین ها ناگزیر فقط صدای آموزگار است و سازی هم که گروه را همراهی میکند مطابق با صدای او کوک شده است ، چگونه میتوان کیفیت طبیعی محدودۀ صداها را نادیده نگرفت و هر هنرآموز را بسته به خصوصیت فردی صدای خود او پرورش داد؟
آموختن تنفس صحیح اولین قدم در راه پرورش صداست. تنها با تنفس صحیح است که حنجره عکس العمل سالم نشان داده و آماده برای خواندن میشود. آموختن تنفس صحیح و مهارت در به کارگیری آگاهانه آن، دست یافتن به چالاکی در حرکات ماهیچه ها و اندامهای مربوط به آن خود سبب میشوند که بیشتر تنش هایی که در نتیجه کمبود تحرک و شیوۀ زندگی مدرن در بدن به وجود آمده اند به تدریج از میان بروند. کیفیت تنفس وپرانرژی بودن یا نبودن آن تعیین کنندۀ برد،نفوذ و قدرت صدا است. تنفس صحیح و آگاهی بر رابطۀ آن با عملکرد سالم دستگاه صوتی برای سلامتی و پرورش صدا ی خوانندگان یا کسانی که بکارگیری صدا جزئی از حرفهشان میباشد، مانند هنرپیشهها ، آموزگاران و گویندگان ، ضروری است.
تمرین های مربوط به گفتاربرای قوی و ماهر کردن، سرعت عمل بخشیدن و تحت کنترل درآوردن عضلات مربوط به آن است. هدف، دستیابی به حداکثر حساسیت با به کارگیری حداقل انرژی یا نیرو است. حرکاتی که برای ادای واژه ها صورت میگیرند بایستی بسیار ظریف ومتمرکز در محوطۀ کوچکی در قسمت پیشین دهان باشند. ادای واژه ها در قسمت پسین دهان، حلق ، گلو و به کارگیری بیش از حد آرواره ـ چیزی که نزد بیشتر خوانندگان آواز ایرانی مشاهده میشود ـ نه تنها تلفظ روشن و واضح آنها را مشکل میکند بلکه باعث ایجاد مزاحمت و تنش در ماهیچه های نگاهدارنده حنجره شده و طبعا عملکرد آزاد آن را مختل کرده و در نتیجه سدی خواهد بود برای ادای نرم و ماهرانۀ ظرائف آواز ایرانی. هر گونه تنش در ناحیۀ لبها، دهان، آرواره، کام و قسمت پسین زبان و حلق حتی اگر ناچیز هم باشدنه تنها تحرک صدا را ، بلکه طنین آن را نیز محدود میکند و از آزادی آن میکاهد.
بنابراین هدف از تلاش برای تسلط بر فن آوازخوانی چیزی نیست به جز آزاد کردن تدریجی صدا و ارگان آواز از هر گونه تنش بازدارنده ، قوت بخشیدن به ماهیچه های مربوط به آن و رسیدن به صدایی رسا ،باز ، پرتحرک ، سرزنده و پراحساس با توانایی برانگیخته شدن حساس، که با حداکثر توانایی خود ـ بدون نشانه های فرسودگی ـ سالهای زیادی امکان کاربرد زندۀ آن برجای بماند. در حقیقت در یک روند صبورانۀ جستجو در خود، انسان صدای حقیقی خود را که در خود نهفته دارد به تدریج کشف میکند و آن را از بند رها میسازد.
متاسفانه در سالهای اخیر به دلیل کمبود متخصص در زمینه های هنر موسیقی ( و نه تنها این هنر ) کارها نه به کاردانان یک رشته بخصوص بلکه به انسانهایی کم مایه و فرصت طلب با مهارت محدود و ناکافی واگذاشته شده که لقب استاد نیز به خود دادهاند. در چنین شرایطی است که آوازخوانانی تربیت میشوند که به جای خواندن فریاد میزنند و تمام مدت خارج میخوانند.
مونستر پائیز 1382